مطالب مرتبط رو از رو سایتها copy می کنم اما اینجا متاسفانه paste نمیشه ...
آرشیو مطالب
بنام خدا
سلام و عرض ادب
خیلی وقته اینجا چیزی ننوشتم ، از طرفی مطالبی زیادی از قول من تو سایتها نوشته میشه که آرشیوی ازشون ندارم و فرصت نمیکنم بخونم یا بررسیشون کنم ... تصمیم گرفتم کپی از مطالب مرتبط با خودم رو اینجا جمع کنم ... انشاءاله محلی بشه برا ارتباط بیشتر و کسب اطلاعات و راهنمایی های عزیزانی که منت میذارن و اینجا سر میزنن ...
یا علی ع
سفره ی پر نعمت
باز امشب حق صدایم کرده است
وارد مهمانسرایم کرده است
با همه نقصی که در من بوده است
باز هم او دعوتم بنموده است
مهمانی شد شروع ای عاشقان
نور حق کرده طلوع ای عاشقان
باز مولا سفره داری می کند
دعوت از عبد فراری می کند
فرا رسیدن ماه مهمانی حضرت دوست مبارک باد
التماس دعا
یا حسین ع
یه جائیه تو دنیا همه براش می میرن
تموم حاجتا رو همه از اون می گیرن
بین دو نهر آبه ، یه سرزمین خشکه
شمیم باغ و لاله اش
خوشبو ز عطر مُشکه
شبای جمعه زهرا زائر این زمینه
سینه زن حسینه ، یل ام البنینه …

ایام عزای سیدالشهدا ع و هفتاد و دو یار با وفایش بر شیعیان عالم تسلیت باد .
بعثت پیام آور رحمت و مهربانی

ایول ایرانی ...
بازهم ایول به مردم ...
حماسه بیست و دوم خرداد حکایت آگاهی و بصیرت ملت بزرگی است که بدرستی و دقت خادمین واقعی خود را میشناسند و قدردان هستند ، ملتی که هیچگاه تحت تاثیر هیاهو و اسیر غوغا نمیشوند .
درود بر ایران و ایرانی
و سلام بر رئیس جمهور مظلوم ایران
دکتر احمدی نژاد
احمدی نژاد
به هزار و یک دلیل میخوام باز هم به احمدی نژاد رای بدم ...
خیلیا ساده زیستیشو با شهید رجایی مقایسه می کنند اما به نظر من این قیاسی مع الفارقه ! تو دوره ی شهید رجایی همه ساده زیست بودن و ساده زیستی مد بود ...
خیلیا بدنبال غلط گرفتن از عملکرد دولتش هستن ، اما به نظر من باز هم از املای نانوشته و آسته بیا آسته برو رفتنای خیلیا ! بهتره ...
و خیلیا خصوصا تو لرستان ما بهش ظلم کردن ! همونا که اسمشو ضبط به نفع خود کردن و تفکر و برنامه هاشو عملی نکردن !!!
ایرانی ارزشمند و مترقی و آباد
پر از محبت و صمیمیت و عدالت
آرزو می کنم .
ماه رمضان
حلول
پر برکت
ماه مهمانی خدا
بر عاشقان
مبارک باد
منازل الاسواف
قرار بود 27 اسفند به عمره ثابت دوره اول اعزام بشیم ولی تا نهم فروردین 87 پروازمون به تاخیر افتاد ، بچه ها که خداحافظی کرده بودند خصوصا سال اولیها ، تو خونه محبوس شدند ، انتظار و سر در گمی کلافه کننده و کشنده است ، بهر حال نزدیک به ظهر دهم رسیدیم هتل منازل الاسواف در قسمت جنوب غربی مسجدالنبی ص روبروی سوق التمور ، پشت وسام مدینه .
آشپزخونه ش از بعد حج " حداقل 4 ماه " بدون استفاده بوده ، گرد و غبار وحشتناکی بر همه چیز نشسته بود اتاقها اصلا آماده نبودند و شب قرار بود دو گروه یکی از یزد و یکی از مشهد بیاد ، اولین سری کاروانهای عمره امسال ، تو انبار یک قلم جنس نبود و عمال بومی هتل ناکافی بودند ، و ما :
حاج صدرنشین - مدیر ، من - معاون ، رسول - آشپز ، فتح اله حدادی دلاور و تیمور نوری منش - مامور پذیرایی ، ناصر کرمی - انباردار ، کامیار جان احمدی - استقبال و امیر جواهررشیدی خانه دار ... بودیم .

هتل ده طبقه فعال ، یک لابی خوش تیپ تو همکف ، یه نیم طبقه برا رستوران و دو طبقه زیر زمین داشت سه کاروان ایرانی قرار بود بیاد تعدادی هم زائر غیر ایرانی تو طبقه یک پیش اتاقهای ما ساکن بودند ، مهندس عبداله صاحب هتل بود ، خیلی مبادی آداب و با کلاس و مومن بود آدمی بود که به دل می نشست و بچه ها و برادرزاده هاش ( احمد ، عمران ، یاسر ... ) به نوبت اونجا شیفت میدادند ، مشخصه همه شون لب تاب و چت و سیگار و هندزفری بود و دشداشه سفید ، در کنار اینها " سوبری " استقبال اندونزیایی همیشه خندان هتل هم بود که تو شیفت ده ساعته یازده ساعت تلفنی با مادامهای هم ولایتیش صحبت میکرد ، استاد خالد مدیر داخلی سیاه سوخته و خوش پوش سودانی و " شه عالم مرتژا " بیل بوی بنگالی و مهندس امیر پاکستانی مسئول تاسیسات به اضافه جنابعالی خودمون ! خیلی به چشم میومدن ...

فوت زائر 84 ساله مشهدی ...
گرین غم
گرین خم منم ، یخچال سردم سنگینه چوی دماون بار دردم
مگر الون بنن ئر سر شترکوی گه شاید هم ترازی بو و گردم
دو بیتی لکی از عزیز بیرانوند استاد پیر و لک زبان لرستانی ، پدر دو بیتی لکی ، متولد روستای دره بیداد در دامنه شمالی کوه گرین ، و بخشی از غزل ساقی نامه ایشان به گویش لکی بیرانوندی :
گل ئر هر جا مکارم ، خاره ماری گلسونم درک و باره ماری
و جا دار و گنم زل مو و کشتم مرافمه و گرد سرنوشتم
شوء تی ریک و پر دورم شترخار م ژیر و پاپتی و شل و بیمار
بیاون دویر ئو تی ریک و پر ئی خوف میا ئی مرحله ، طی کم و ناچار
یه چن ساله گه نون جوره می یرم شوئی صد گل ، فشار قوره می یرم
چنی داد ئی دل ژاره مکی شم هناسی ئی قپ ماره مکی شم
نه ئی سنگم نه ئی روحم نه پولا خمی چن بیستوینم ها و کولا
هنی ساقی ! خراوم درده بارم شکتم تی نه مه شی تم خمارم
و جومی کار و بارم روی و راه که دکون رنج و دردم تخت و تا که
درةالاندلس
باز هم بسم الله ...
عشق یعنی سادگی افتادگی
عشق یعنی معنی آزادگی
عشق یعنی تازه روییدن ز باغ
یک دل و یک حسرت و یک اشک داغ
عشق یعنی جان شیرین باختن
پس به روی نیزه منزل ساختن
خیلی وقته نتونستم چیزی بنویسم و درد دل کنم خیلی اتفاق ها افتاده ؛ عید و تابستان و پاییز و رمضان و موسم حج تاسوعا و عاشورا هم آمدند و دوباره دارند تكرار ميشوند و من به دعوت حضرت دوست بار ديگر سفري دو ماهه به منزلگاه رسول (ص) و قدمگاه بتول (س) داشتم . درةالاندلس مدينه امسال برايم ماندگار و هميشگي شد هتل زيبا و بزرگي كه در ضلع شمالي مسجدالنبي قرار داشت و مديريتش در دوره سوم عمره ۸۶ به عهده برادر خوب و عزيزم مدير نكته بين و نكته سنج حاج ستار جان احمدي بود و عامو سيدمحسن معاون و مدير سالاد بود خانه دارمان حاج مهدي خوش تيپ و خوش صدا خوب خوند و خوب خوابيد و كلي با اسي مراقب هميشه تميز و دائم الدوش اصحاب كهف كل كل نمود از استقبال با ادب با نزاكت با مرام و مبادي اخلاقمان محمد رضا كه نگو و نپرس بقولي به توصيف نيايد و حاج كاظم خستگي ناپذير و شايسته ايول باباي محبوب نور الحبشي و حاج مرتضي كه با الويي از ايران سر به نخلستان مي گذاشت هم يادي به خير . اگر تونستم دوباره خواهم آمد و خواهم نوشت و دوستتان خواهم داشت بدون دليل و بي علت ........
دوباره بسم الله
سلام . مدتهاست که نتونسته ام مطلبی به وبلاگم اضافه کنم بارها مطالبی نوشتمکه در ارسال حذف میشد یا اصلا نمی تونستم وارد بشم . خلاصه بعد از پارسال که شروع به نوشتن کردم تا امروز دو مرتبه یکی تابستون ( عمره ثابت تقریبا ۴۰ روزه ) یکی هم حج تمتع امسال به عنوان عوامل توفیق تشرف به سرزمین وحی حاصل شد . عرفان عرفات و شور مشعر و یا حزن بقیع و ابهت کعبه را در هیچ کجای دنیا نمی توان تجربه کرد . امروز شوکه و غمگین مصیبتی هستم که برای دوست عزیز و همسفر حج امسالم حاج ناصر پیش آمده . ورد زبونش حاچ خانم حاج خانم بود و هر چچیزی براش می خرید با کلی ذوق و شوق و با لحن خبرنگاریش توضیح و تفسیر میکرد و پیش بینی میکرد که حاج خانم حتما خواهد پسندید . امروز از حاج صدرنشین مدیر کاروان ۲۹۱۳۷ ماجرا را شنیدم نمیدونم حاج ناصر چه حالی داره و چگونه غم از دست دادن همسرش را براثر یک اتفاق ( انفجار یک وسیله گازسوز ) تحمل خواهد کرد . بهر حال اگه بتونم دوباره وارد بشم و مطالبم را به روز کنم تلاش خواهم کرد که شما را به منا . روضه شریف و زیر ناودون طلا ببرم و سوغات مشعر و پشت مقامم را با شما قسمت کنم . ان شاءاله
خرم !!!! آباد !!!!!
گٍل و گلاب و آتش هيزم و شور مردم . و ديگهای آش نذری و عدسی شام غريبان . پاهای برهنه و سنجهای خسته . جايگاه علوی . دانشگاه لرستان و خلوتکده خضر . چه حال و هوايی دارد عاشورای شهر دلخستگان . ملال زدگان از بی مهری و وعده های بی بازگشت فرصت طلبان . شهر کارخانه های تعطيل و کلنگهای عليل . شهر عاشقان علمدار ( ع ) و منتظران سالار (عج ) شهر سلحشوران باغيرت . پر دل و جرات . خونگرم و مهمان نواز و بی نياز ! وارسته و رهيده از تعلقات و دل نبسته به لايحه هشتاد و چند .
خـــــــــــرم !!!!!!!!!!!! آباد !!!!!!!!!!!!!!!
آنفلوانزای شرکتی در خرم آباد
طبق بررسيهای بعمل آمده مشخص گرديد : آنفلوانزای شرکتی که در نهايت به سوتکه ( سکته ) کارخانه ها و جنون مديريتی می انجامد . از جاده جنوب به سمت خرم آباد در حرکت است و تاکنون مجتمع گوشت ( کشت و صنعت ) . چرم و پوست . پوشاک . يخچالسازی و ده ها شرکت کوچک و بزرگ ديگر را مبتلا نموده است . از اينرو توصیه مینماييم پارسيلون . نير پارس . پرس و ساير شرکتهای خرم آباد ( حتی شرکت نفت ) جهت مقابله با اين بيماری هرچه سريعتر اقدام به اخراج کارگران خود و فروش اسباب و اثاثيه کارخانه نمايند تا ان شاءالله از اين بلا در امان بمانند .
سفره حاجی
سلام و وقتتان بخير :
دلم هوای حجر اسماعيل و مقام ابراهيم نموده . کاش ميشد دوباره از مستجار تا حجرالاسود رو به خانه چسبيد و گريه کرد و کاش ميتونستم دوباره با حسرت از کنار بقيع به مسجدالنبی نگاه کنم . بئر زمزم . ناودون طلا . صفا و مروه . درک عرفات . اضطراب مشعر . شور منا ... ميشه دوباره برم ؟
امشب مهمان سفره يک حاجی با صفا بودم پاک بهم ريخته ام .ياد حج سال ۸۱ کاروان ۲۹۱۵۲ آقای احمدی نژاد افتادم حاج نعمت (جمره العقبی ) . حاج دانش ( خوش تیپ کاروان ) و حاج عبدالرضا . حاج سيد فتح الله که در منا کله ام را سيدتاش کرد ! يادش بخير . قطار حاج ولی ( رضايی ) هنگام طواف و ترانه های حاج دلفان جوان ۹۸ ساله کاروان . ايدکم الله های حاج ساکت و ادبيات شاعرانه حاج خدادوست . دکتر اکباتان . حاج آقا رضايی . حاج سيد ذبيح و سيف سادات و آقا ضيا و آسيد قاسم مدير شايسته کاروان ياد همگی بخير . بغض حاج ولی (سهرابی ) پشت گوشی و فتواهای حاج بيرانوند و شوخيهای آسيد عبدالحميد را مگر ميشود فراموش کرد يا رنج و عذاب و گريه های حاج ابوالفتحی را .
گلايه های دايی کريم
دايی کريم مهمانم شده و چون هميشه به همه جا و از همه کس شاکيست . از سازمان قند و شکر و شورای اسلامی روستای سالی بزرگ گله مند است که چرا برای صحبت با رييس جمهوری در تلويزيون سيد نوری به مردم فقط سی ثانيه وقت می دهند که حتی برای يک قطه ( عطسه ) هم کافی نيست و ادامه ميدهد : يخچالسازی با اضافه کردن شيفت . فشار کاری مضاعفی به کارگران زحمت کش وارد کرده بنحوی که هم اکنون سرمای طاقت فرسای يخچال هشتاد پهلو داد مردم را درآورده و عنقريب است که پارسيلون نيز به تاسی از اين کارخانه چهار شيفته گردد . يکی نيست به اداره صنايع لرستان بگويد چرا مجوز کيک پزی و پفک سازی صادر نمی کنيد و چسبيده ايد به سد کرخه . پتروشيمی اراک . پالايشگاه ابادان. ذوب آهن اصفهان و تراکتور سازی تبريز کمی هم به خيبر خرم آباد برسيد . اين همه صنعت را يکجا در اين استان جمع کرده ايد که چه ؟ بابا يکی به مالکين گلدشت و دره گرم بگويد دروازه الشتر را چرا می خواهيد باز کنيد ؟ گشاد شدن خيابان حافظ و ۱۷ شهريور چه سودی برايتان دارد ؟ آقا زيد بن علی که خود آزاد است قلعه را چرا می خواهيد نجات دهيد ؟ دايی کريم از مردم هم گله مند است که چرا اينقدر کم جريمه به شهرداری ميدهند که مجبور ميشود پارک دانشجو ( عليا مخدره سابق ) را بفروشد و کلی گلايه ديگه که قول داده آنها را به نظم درآورد و در اين وبلاگ به اطلاع شما برساند .
غزل
وقتی که غزل بنامت آغاز کنیم فرصت بده تا دوباره پرواز کنیم
ما پشت در نگاه این شهر خراب ماندیم بگو چگونه آغاز کنیم
غم
ما نمی توانيم از آمدن غم و ناراحتی جلوگيری کنيم ولی احتياجی هم نيست که از آنها دعوت کنيم هميشه همراهمان باشند .
نسترن
یارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن
ترسم که بوی نسترن مستست هشیارش کند
ای آفتاب آهسته نه پا در حریم یار من
ترسم صدای پای تو خوابست بیدارش کند
ای باد از محض خدا امشب میا در باغ ما
ترسم صدای شاخه ها قدری دل آزارش کند
پروانه امشب پر مزن اندر حریم یار من
ترسم صدای شهپرت خوابست بیدارش کند
لم و لور دوستی
منی یه لم و لوری داره دوسی منی یه شوق و شوری داره دوسی
و هر جا که بها خوش می گواره چه چی چشمه غروری داره دوسی

